زبانحال حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قبل از شهادت
چو دید تشنۀ لبهای خشک او دریاست به آب خیره شد و نالهاش ز دل برخاست که آب! از چه نگردیدی از خجالت آب؟ تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست ز یکطرف تو زنی نعره از جگر در بحر ز یکطرف به حرم بانگ العطش برپاست قـسـم به فـاطـمه هرگز تو را نمینـوشم که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست ز خـون دیـدۀ من روی مـوج بنـویـسـید که از تـمـامی اطـفـال تـشـنهتر سـقّاست خدا گواست که با چشم خـویـشـتن دیـدم سکینه را که لبش خشک و دیدهاش دریاست درون بحـر همه مـاهـیـان به هم گـویـند حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست نوشتهانـد به لبهـای خـشک من ز ازل که تشنهکام گذشتن ز بحر، شیوۀ ماست ز شـیــرخــواره بــرایـت پــیـــام آوردم پیام داده که: ای آب! غیرت تو کجاست؟ صدای نـعـرۀ دریـا به گـوشِ جان بشنو که موج آب هم این طُرفه بیت را گویاست سـلام خـالـق مـنـّان سـلام خـیـرالـنــّاس سلام خـیـل شـهـیدان به حضرت عبّاس |